به شکرانه، جان برافشانیم
موضوع: امام، انقلاب و رهبری | تاریخ ارسال: دوشنبه، 03 تیر 1387 | بازدیدها: 2192

شرحی ادبی عرفانی بر موضوع امام، انقلاب و رهبری
چاپ شده در: ماهنامه آموزشی اطلاع‌رسانی معارف، ویژه اساتید و گروه‌های معارف اسلامی دانشگاه‌های کشور/ خرداد 1387/ص 38

به ‌شكرانه، جان برافشانيم

علي نعيم الدين خاني
ali.n.khani@gmail.com

درآمد

در آستانه سالگرد جانگداز معمار بزرگ انقلاب و پيام‌آور اسلام ناب، حضرت امام خميني(ره)، جوهر قلم را با طراوت بهشتي "روح الله" جاني ديگر مي‌بخشيم و به شكرانه نعمت ولايت و انقلاب شكوهمند اسلامي، زلف بسته سخن را شانه مي‌زنيم و به بركت نظر كريمانه اهل نظر، از سيماي جهان‌تاب اين حماسه آسماني، طره‌گشايي مي‌نماييم. باشد تا در آغاز، دل را با اشارات لطيف ربوبي قرار و آرام ‌بخشيم و حديث آرزومندي را در گوش دل پيروان راه خميني و دلدادگان ولايت حسيني بسراييم و در انجام، حكايت دلنشين دوست را از زبان شيرين دوست بشنويم.

اشارت دل

پروردگارا! مهتاب حُسنت را بر قلوب شيفته‌مان به طلوعي مبارك بنشان و از رهگذر نورانيت اسمت، روحي پاك در روان مسكينمان بدَم و ضميرمان را با پرتو عقل رحماني‌ات روشني بخش تا از دستان جمال‌آفرينت قلم صدق و خلوص برگيريم و تنها حديث نعت دوست بسراييم؛ آن چنان كه جز در مسير اعتلاي كلمه "روح الله" و انديشه‌هاي نابش همت نگماريم و جز بر صراط مستقيم انقلاب اسلامي قدم نزنيم و جز در وصف نعمات بيكران ربوبي‌ات قلم نرانيم و بي‌طهارت روح و صفاي باطن، سالك طريق حنيفت نگرديم.

و اما آنچه از سراچه دل بر زبان قلم مي‌جوشد و در رواق منظر شما خواننده عزيز روان مي‌گردد، "شمه‌اي از داستان عشق شورانگيز ما" و گزيده‌اي از شرح اشتياق دلدادگان، و روايت حكايتي است روشنايي‌بخش به شكرانه ياد و خاطره ستاره پرفروغ آسمان ايران اسلامي، حضرت امام خميني، و پاسداشت ارزش‌هاي ناب انقلاب اسلامي و بهره‌مندي از مشعل هدايت و رهنمودهاي حكيمانه خلف صالح و برحقّ آن روح خدا؛ همو روح منور و مقدسي كه بيان بنانش بيدارگر قلب‌هاي خفته و شهد كلامش جان‌بخش دل‌هاي مرده و سيره و مرامش مرهم دردهاي بشري بود و هست. اميد است كه عنايت حضرت دوست در هر لحظه‌اي دستگير و مددكارمان باشد و نام ما همواره در زمره خادمان انقلاب اسلامي و رهروان صادق و حماسه‌سازان عاشق خميني ثبت گردد؛ كه جز هواداري آستان كويش ما را چه تمنايي است، و جز آينه‌داري روي نكويش ما را چه آرزويي است! هر چه هست سر ارادت ماست و آستان حضرت دوست.

حديث آرزومندي

آن زمان كه هيمنه تاريكي و ضلالت سرزمين ايران را فراگرفته بود و سپاه ظلم‌گستر شب با خنجر ظلمت و گمراهي قلوب مردمان را نشانه رفته بود، خورشيد عالم‌آراي هدايت بر دميد و شب سرد منتظران را به روشنايي روز و گرماي حضور پر سُرورش مبدل ساخت و اين گونه:

ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميده ما را انيس و مونس شد

خوشا آنان كه در ميدان جهاد اصغر پروانه‌وار در شمع پر فروغ خميني سوختند و شمع روشني‌افروز محفل تاريخ گرديدند؛ شهد شهادت نوشيدند و عهدي دوباره بستند و جز وجه نوراني روح الله هيچ نديدند؛ جوانمرداني كه در عرصه جهاد اكبر باديه‌پيماي طريقت روح الله گشتند و پاي از عالم گِل و روي از سراي خاك برگرفتند و قدم بر صراط گل‌افشان ولايت نهادند و دل به رخساره ملكوتي خميني بستند و آهن وجود خويش را به كهرباي عشق روح الله سپردند و هر يك عاشقانه از جان و دل سرودند كه:

رواق منظـر چشـم من آشيانه توسـت * كرم‌نما و فرود آي كه خانه خانه توست

خوشا مجاهداني كه پيش از پيروزي انقلاب با خون سرخ خود شجره طيبه نهضت خميني را آبياري نمودند تا آيندگان اين طريق نوراني را به سرمنزل مقصود رسانند و خوشا دل‌سپردگاني كه پس از پيروزي انقلاب جان و مال خويش را در طبق اخلاص نهادند و خاك راه پير جماران را توتياي ديده ساختند! آري، عاشقان خميني پروانه‌وار به گرد شمع پرفروغ روح الله طواف نمودند و حُسن و ملاحت وجه نكويش را در سراسر عالم سردادند و بر بلنداي آسمان انسانيت چنين نغمه‌ساز كردند كه "به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد".

وقتي آن ساقي خوبان لب به سخن مي‌گشود، از شهد نوشين كلامش همگان مدهوش مي‌گشتند و از برق آذرين نگاهش هزاران زمزم نور بر سينه‌هاي تاريك روان مي‌شد و شفابخش جان دردمندان و مرهم ضمير غمديده ستمديدگان مي‌گشت. طراوت بيان و رسم عاشق‌كشي‌ آن ساقي مستان به حدي بود كه زبان حال هر عاشق دلسوخته‌اي را بدين حقيقتِ عيان مترنم مي‌ساخت كه:

يارم چو قدح به دست گيرد * بازار بتان شكست گيرد

دوست و دشمن بر صداقت و صلابتش ايمان داشتند و پرتو عالم‌آرايش قلوب تمام شيفتگان آزادي و آزادگي را روشني مي‌بخشيد. از آسمان انديشه‌اش رازهاي نهاني و معارف معاني مي‌باريد و از هر قدمش زمزم بركت و عنايت، و چشمه‌سار حيات و عزت مي‌جوشيد.

آري، سال‌هاست كه "بر خاك راه يار نهاديم روي خويش" و روي از جهان و جهانيان گرفته‌ايم و خاك راه آن يار سفر كرده را توتياي ديدگان دل ساخته‌ايم تا در بزمگاه وجود به شهود حقايق نشينيم و زمزم معارف نابش را بر بستر هستي روان سازيم. و اين‌گونه است كه با زبان قال و حال مي‌سراييم كه:

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم * با شير اندرون شد و با جان به در رود

آن روح قدسي و نور قدوسي كه "دل از من برد و روي از من نهان كرد"، پيوسته گرمابخش عصر سرد و تاريك حيرت‌زدگان و سرگشتگان است و مرام و كلامش يادآور نغمه‌هاي حسيني در سرزمين عرفه، و مقاومت و ايستادگي‌اش همانند هيبت و سطوت علوي در عرصه جهاد و حماسه است.

اماما! شيريني گفتار و حلاوت كردارت، صفابخش دل‌هاي خسته ما و آثار گهربارت ميراث بزرگ هدايت و كرامت ماست. به‌حق كه "نازنين‌تر زقدت در چمن حسن نرست" و به‌راستي كه دل‌انگيزتر از وجه نكويت در فردوس برين عاشقان جلوه ننمود و در يك كلام، نوشين‌تر از بيان رحماني‌ات و روح‌بخش‌تر از نگاه مسيحايي‌ات در سراي گيتي چه بود و پاك‌تر از وجود شريفت در عالم هستي كه بود و "خوش‌تر از نقش تو در عالم تصوير نبود".

و اينك عاشقانه در هجر روي آن روح خدا و باده‌گردان محفل اهل معنا مي‌سراييم كه:

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت * روي مه پيكر او سير نديديم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچيديم و برفت
صورت او به لطافت اثر صنع خداست * ما به رويش نظري سير نديديم و برفت

با اين همه، با زبان حال، با آن روح قدسي و جلوه عشق و پاكي چنين به سخن مي‌نشينيم كه هر چند "گوهر پاك تو از مدحت ما مستغني است"، اما در ميثاقي ديگر با خلف صالح تو عهدي جانانه بسته‌ايم تا هرگز دست از حبل المتين ولايت برنداريم و به تمامي اصول و ارزش‌هاي انقلاب الهي‌ات پايبند باشيم و ميراث بزرگ و امانت عظيمت را از گزند هر نامحرمي مصون داريم. آري، همچنان كه شاگرد صديق روح الله و رهبر فرزانه انقلاب فرموده، "ما ميراث بزرگ امام خميني(ره) و همه ارزش‌ها و اصول آن را حفظ خواهيم كرد".

حكايت دوست

پس از غروب آن خورشيد عالم‌تاب عدالت و معنويت و راهبر مسيحانفس حرم رحمانيت، ستاره‌اي ديگر از افق حسيني بدرخشيد و محفل عاشقان خميني را زينت بخشيد و طراوت بهشت را به جان‌هاي شيفته ولايت ارزاني داشت؛ چنان كه كلام روحاني‌اش زمزم روح الله و مرام الهي‌اش كوثر ثارالله را بر سينه‌هاي عاشق روان مي‌سازد و سيماي نوراني‌اش نشان از جمال يار دارد و زبان نوشينش حكايت دوست را خوش مي‌سرايد.

خوش مي‌دهد نشان جلال و جمال يار * خوش مي‌كند حكايت عزّ و وقار دوست

روي نكويش آينه لطف الهي است كه راه و نام خميني را به تمامه جلوه‌گر ساخته و آن كس كه بهره‌اي از ارادت و پيروي در برابر اين آفتاب روشنايي‌گستر ايران اسلامي ندارد، به‌واقع از چشمه زلال روح الله حظي نبرده و آن كه دل به ولايت و رهبري اين راهبر فرزانه نسپرده، از كلام و مرام امام توشه‌اي نيندوخته.

جان بي‌جمال جانان ميل جهان ندارد * هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد

اي آفتاب خوبي‌ها! اي آينه مصفاي روح الله! بي تو انقلاب ناب خميني دستخوش دست ناپاك نامحرمان مي‌شد و بي فروغ كلام روشنگر تو راه گهرتاب روح الله به بوته فراموشي سپرده مي‌شد؛ اي رهبر ارزش‌ها و امام نيكي‌ها‌! دست بيعت در حلقه شعاع آفتاب ولايت تو مي‌افكنيم و به شكرانه نعمت وجودت، هزاران جان برمي‌افشانيم و سر در قدم آسماني‌ات مي‌نهيم.

نگاه نازآفرينت شوري ديگر در دل‌ها مي‌افكند و سخنان نغز و حكيمانه‌ات روحي ديگر در جان‌ها مي‌دمد و افقي روشن فراسوي اذهان مي‌گسترد. صبر و شكيبايي، درايت و تيزبيني، شجاعت و فداكاري، اصول انقلاب و انديشه‌هاي ناب خميني، استقلال و امنيت ملي و بصيرت و معنويت ديني در مرآت صاف و شفاف وجود مهرگسترت خوش مي‌درخشد و چشمان دلدادگان اسلام ناب را مي‌نوازد.

و اينك كه "گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده‌اند"، بر همگان است كه در اين ميدان بزرگ امتحان، به عهد خويش وفا كنيم و به شكرانه اين همه عنايت الهي و تفضل رحماني كه بر گستره ايران اسلامي باريدن گرفته و بركات ظاهري و باطني انقلاب خميني نه تنها بر اين سرزمين كه بر تمامي ملت‌هاي ستمديده و آزاديخواه عالم سايه افكنده و نداي الهي "أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى"1 را در فضاي جان ملل مستضعف جهان طنين‌افكن ساخته، سر سجود بر آستان ربوبي بساييم و شكر نعمت دوست را در استمرار راه و ياد آن روح خدا و اطاعت و حمايت از شاگرد صادق و خلف صالحش، حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي ـ روحي له الفداء ـ بجوييم و براي آباداني علمي و معنوي اين مرز و بوم و اشاعه اسلام ناب محمدي و ولايت گهرتاب علوي، مردانه همت بگماريم.

هر آبروي كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد

به جان دوست سوگند كه "ما راه امام خميني(ره) را با قاطعيت ادامه خواهيم داد" و ياد و خاطره شيرين آن شيرين خطّ شيرين گفتار را فرهادوار زنده نگاه مي‌داريم و در مسير احياي انديشه‌ها و آرمان‌‌هاي متعالي حضرتش سر ارادت به خلف صالح و جانشين برحقّش مي‌سپاريم و در طريق ولايت از هيچ كوششي دريغ نمي‌ورزيم كه سر ارادت ما بر آستان حضرت دوست پيشاني عشق مي‌سايد و قلب مشتاق ما جز در هواي كويش بال نمي‌گشايد؛

جهانيان همه گر منع من كنند ز عشق * من آن كنم كه خداوندگار فرمايد

باشد كه به يُمن نظر كريمانه روح الله "فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم" و به زيور نوآوري و شكوفايي آراسته گرديم و به ميمنت نعمت رهبري‌هاي حكيمانه رهبر فرزانه و عزيز انقلاب، سر سجود بر آستان رحماني بساييم و از رهگذر حضوري صادقانه و مجدانه در عرصه‌هاي گوناگون انقلاب دست نامحرمان را از ساحت ايران اسلامي كوتاه نماييم و در راستاي اشاعه اصول اصيل اسلامي و معارف ناب محمدي در سراسر گيتي، مردانه گام نهيم و به پاس اين همه نعمت و عزت، و كرامت و شرافت، "به شكرانه جان برافشانيم" و مي در ساغر اندازيم.

ما زاده عشقيم و پسرخوانده جاميم * در مستي و جان‌بازي دلدار تماميم
دلداده ميخانه و قرباني شربيم * در بارگه پير مغان پير غلاميم

منبع:
ـ اشعار متن، برگرفته از ديوان حافظ شيرازي و‌ ديوان امام خميني(ره).

© kimiyayevesal.com [1387]